محمد بن حسين البيهقي

675

تاريخ بيهقى ( فارسي )

او نديدم و نشنيدم كه هيچ‌كس را زهره بود كه هيچ جاى سيبى 1 به غصب 2 از كس بستدى . و چند بار به بست رفتيم و پيلبان بر آن درخت بود . آخر رسن ببريدند و مرد از آنجا بيفتاد . » و از چنين سياست باشد كه جهانى را ضبط توان كرد . و با كاليجار و جملهء گرگانيان خان‌ومانها بگذاشته بودند پرنعمت و ساخته 3 سوى سارى برفته و انوشيروان 4 پسر منوچهر را با خويشتن ببرده با اعيان و مقدّمان چون شهرآگيم 5 و مردآويز 6 و ديگر گردنان 7 كه با كاليجار با ايشان درمانده بود . ديگر روز كه امير مسعود ، رضى اللّه عنه ، آمد ، جملهء مقدّمان عرب با جملهء خيلها - و گفتند چهار هزار سوار است - بدرگاه آمدند و امير ايشان را بنواخت و مقدّمان را خلعتها داد و همه قوّت گرگانيان اين عرب 8 بودند ، و بر درگاه بماندند و اينك بقاياى ايشان است اينجا 9 . و با كاليجار گفتند اين كار را غنيمت داشت كه در تحكّم 10 و اقتراحات 11 ايشان مانده بود . و صاحب ديوانى 12 گرگان به سعيد صرّاف دادند كه كدخداى 13 سپاه سالار غازى بوده بود و خلعت پوشيد و به شهر رفت و مالها ستدن گرفت . و سرايها و مالهاى گريختگان مىجستند و آنچه مىيافتند مىستدند ؛ و اندك چيزى به خزانه مىرسيد ، كه بيشتر مىربودند 14 ، چنان كه رسم است و در چنين حال باشد . و رسولى رسيد از آن پسر منوچهر و با كاليجار و پيغام گزارد كه « خداوند عالم بولايت خويش آمده است و ايشان بندگان فرمان‌بردارند و سبب پيش ناآمدن آن بود كه به سزا ميزبانى و خدمت نتوانستندى كرد و خجل شدندى ؛ و به سارى مقام كرده‌اند 15 منتظر فرمان عالى تا به طاقت خويش خدمتى كنند ، آنچه فرموده آيد . » جواب داد كه « عزيمت قرار گرفته است كه بستارآباد آييم و مقام آنجا كنيم كه هواى آنجا سزاوارتر 16 است . از آنجا آنچه فرمودنى است ، فرموده آيد . » و رسول را برين جمله بازگردانيده شد . چون روزى ده بگذشت - و درين مدت پيوسته شراب مىخورديم - امير خلوتى كرد با وزير و اعيان دولت و قرار گرفت كه امير مودود 17 بدين لشكرگاه بباشد با چهار هزار سوار از هر دستى و مقدّمان ايشان ، و آلتونتاش حاجب مقدّم اين فوج ؛ و همگان